تبليغاتX
کلوش نانیچ

عذاب

از عذاب رفتنم سوزی به اجبار این زمان

چون کسی بهتر ز من از بهر تو نیست در جهان

از عذاب رفتنم سوزی ولی سازی به غم

چون که غم باشد برای تو نه من با این دلم

از عذاب رفتنم دیدار من خاموش بود

دیدنم چون خواب شیرین رفتنم کابوس بود

از عذاب رفتنم درسی بیگر و مرد باش

چون کس دیگر بر آمد دست او در دست باش

از عذاب رفتنم یاد قدیم را زنده کن

با همین یار جدید باش یاد من فرخنده کن

+ نوشته شده توسط سبحان در سه شنبه 1387/04/18 و ساعت 6 بعد از ظهر |

گل من

میدونی بیتو میمیرم گل من

میدونی بهت اسیرم گل من

نمی خواد بهم بگی دوست دارم

با نگات برات میمیرم گل من

خنده هات چقد شیرینه واسه من

غصتو نزار ببینم گل من

دستای مهربونت تو دستمه

واسه من فرشته ای تو گل من

کاش می شد فقط تو مال من باشی

مثل تو پیدا نمی شه گل من

+ نوشته شده توسط سبحان در جمعه 1387/04/07 و ساعت 11 بعد از ظهر |

بر باد رفته

آنقدر مست نگاه تو شدم نیست شدم

آنقدر شوق جمال تو شدم نیست شدم

کاش در خواب دگرباره تو را می دیدم

با کمی خنده بی معنی تو نیست شدم

من فقط در غم تنهایی خود سیر کنم

با تو بودم که فقط شاد شوم نیست شدم

شادیت شادی من بود غمت بغض دلم

با غمت شاد شوم خنده تو نیست شدم

نیست آن کس به مثال تو زند زخم زبان

از همان لحظه اول که زدی نیست شدم

+ نوشته شده توسط سبحان در یکشنبه 1387/03/26 و ساعت 10 قبل از ظهر |

زندگی

زندگی لحظه ای آرام نداشت

زندگی از من و تو هیچ نداشت

زندگی خوب و بدی بیش نبود

گاه آن خنده و اشکی کم داشت

زندگی سخت کمی آسان بود

سختیش از غم و از هجران بود

زندگی با غم من شکل گرفت

خنده را از لب من زود گرفت

زندگی خوب چه بد می گزرد

عمرمان بود که آن می گزرد

+ نوشته شده توسط سبحان در چهارشنبه 1387/03/22 و ساعت 9 قبل از ظهر |

نمی دانم تا کی باید صبر کنم.

تا کی توان تحمل کردن را دارم.

آن روزهای خوب چه شد؟

تا کی حرف نزنم؟

حرف نزنم که حرف بزنند،

به من...

به آن...

به همه...

شکایتی نیست.

همه اینها حکایت است.

حکایت...

+ نوشته شده توسط سبحان در شنبه 1387/03/18 و ساعت 11 قبل از ظهر |

بغض و اشک

بغض در متن صدایم باز شد

اشک با گرمای خود آغاز شد

ناله ای با اشک من همراه شد

یاد روزهای قدیم آغاز شد

لرزشی در چهره ام ایجاد شد

درد با این لرزشم همراه شد

قلب من از بی کسی بیتاب شد

همدمم تنهایی و مرداب شد

باز بغضی در وجودم باز شد

باز این روزها به سختی یاد شد

سرخوشم شوری درونم ساز شد

قصه لیلی و مجنون باز شد

من شدم مجنون که لیلی یار شد

عشق در متن وجودم باز شد

عاشقم عشقی به من ابراز شد

روزگار آنتور که باید، باز شد

+ نوشته شده توسط سبحان در یکشنبه 1387/03/12 و ساعت 2 بعد از ظهر |

بازم روز شد

خورشید مثل همیشه بیرون اومده

با خودم میگم بازم که نشستی...!

هر روزت مثل دیروزته

شایدم بدتر...

شایدم...

انگار کسی به فکرم نیست

حتی خودم...

ولی نه از فردا حتما روزمو عوض می کنم

اینم قول که دیگه حرفمو عوض نکنم

نمی دونم چند تا قول تا حالا دادم ولی این یکی واقعا قوله

خداکنه این قول مثل بقیه وعده و وعید الکی به خودم نباشه

ولی نه این با بقیه فرق داره

به خودم قول میدم

یه قول مردونه

آره...

+ نوشته شده توسط سبحان در دوشنبه 1387/03/06 و ساعت 6 بعد از ظهر |

با تو

غرق ترانه می شوم

با تو زلال می شوم

با تو فقط در همه جا

مست روانه می شوم

شب به سحر نمی شوم

روز به سر نمی شوم

بی تو گمان کنم منم

بی تو که من نمی شوم

ساقی عشق من تویی

بی تو که مست نمی شوم

خالق و معود تویی

جنون دگر نمی شوم

رو کنم به هر مکان

سیر کنم به هر زمان

نیست شوم جز تو اگر

زمزمه ای دگر کنم

عاشق و معشوق تو ام

لیلی و مجنون تو ام

تا که شوم با تو دگر

رو به کسی نمی شوم

+ نوشته شده توسط سبحان در جمعه 1387/03/03 و ساعت 10 قبل از ظهر |

آخرین لحظه

رسید آن لحظه آخر، دیگه فرصت ندارم

رسید آن وقت رفتن باز، دیگه طاقت ندارم

رسید آن لحظه ای که دیگه پیشم نباشی

گرمی وجودتو من تو وجودم ندارم

می دونی باید برم از ته دل دوست ندارم

من که رفتم می دونی لحظه ای آروم ندارم

روز آخر دوست دارم فقط نگاهم بکنی

می دونی اگه برم دیگه نگاتو ندارم

می دونی فقط تویی تنها امید زندگیم

بخدا اگه بری همون امیدم ندارم

برای بودن من تنها دلیل من تویی

می دونم اگه برم دلیل موندن ندارم

+ نوشته شده توسط سبحان در سه شنبه 1387/02/31 و ساعت 2 بعد از ظهر |

روزنه ای خواهم شد رو به روی چشم تو
گاه تاریکی تو مرا نمایان می کند
تاریک باش اما نمایانم کن ای تاریکترین روشنایی من

مرا دریاب...

+ نوشته شده توسط سبحان در دوشنبه 1387/02/30 و ساعت 2 بعد از ظهر |

حیف

حیف اون روزای خوب رفت و گذشت

حیف روزای جدایی سبز گشت

حیف این دستان تو دور از من است

خوب. گرمای تنت پیش من است

حیف پیشم نیستی گل مریمم

خوب. عکست روی میز پیش من است

حیف باید با جدایی سر کنم

خوب. بازهم می رسم به همدمم

حیف تقدیر جدایی سهل نیست

خوب. بعد هر سختی حتم آسان رسید

حیف باید بشمرم روزای سخت

خوب. این هم جای خود یک خاطرست

+ نوشته شده توسط سبحان در شنبه 1387/02/28 و ساعت 0 قبل از ظهر |
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد
رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سبحان در پنجشنبه 1387/02/19 و ساعت 10 بعد از ظهر |

نا مهربان

می دونم بعضی ها معرفت ندارن

می دونم اشک آدم رو در میارن

می دونم بهت می گن دوست دارم رو

ولی انگار صد ساله دوست ندارن

می دونم دل توی سینت مثل سنگه

می دونم تمام حرفهات یه نیرنگه

می دونم اون روز آشنایی خوب بود

تو بودی من بودم و حرفهای خوب بود

می دونم دلت می خواد که من نباشم

می دونم می خوای بگی از تو جدا شم

تو بدون عمرمون این دو روز دنیاست

تو بزار همین دو روز و با تو باشم

+ نوشته شده توسط سبحان در سه شنبه 1387/02/17 و ساعت 1 بعد از ظهر |

عهد

چشم به دردوزم و در راه تو می مانم من

تا ابد با تو و آن عشق تو می مانم من

همه جا گویم و فریاد زنم در همه جا

که فقط با دل توست که زنده می مانم من

من برای عشق تو صبر فراوان کرده ام

که دلیل بودنم تویی که می مانم من

تا شوم مست نگاهت با دلی غرق به خون

ناجی من تویی که سرور می مانم من

عشق با مست نگاهت به دلم سامان داد

که دگر نیست فقط تویی که می مانم من

دوست دارم در ره عشق تو من جان بدهم

که دگر نمانده عشقی تویی که می مانم من

+ نوشته شده توسط سبحان در دوشنبه 1387/02/16 و ساعت 0 قبل از ظهر |

درد و دل

دست خطی تهفه دوست کنم

چه کنم درد و دلت گوش کنم

من خودم از دل خود هیچ نگم

تا شود از دل تو گوش کنم

آن منم سنگ صبور دل تو

تا توانم به تو من گوش کنم

کی شود کس دگری از دل من

بنشیند که به من گوش کند

ای دل ساده ببین در همه حال

دفترت درد و دلت گوش کند

باز من ماندم و تنهایی و غم

هیچ یاری ننشست گوش کند

+ نوشته شده توسط سبحان در پنجشنبه 1387/02/12 و ساعت 11 قبل از ظهر |